از پیشگامان رویکرد روانکاوی فردی به نام ژوزف بروئر است. او بیماری به نام آنائو با علائمی جسمانی بدون مبنای فیزیولوژیک داشت. آنائو در جلسه ی درمان طی خواب مصنوعی خاطرات دردناکش را تجربه و تعارضاتش بازسازی میشدند. خواب مصنوعی به شکلی موقتی این علائم را کاهش میداد اما پس از مدتی دوباره بازگشت پیدا میکردند. درمان آنائو به دلیل وابستگی وی به بروئر متوقف شد. فراموشی خاطرات گذشته از نظر بروئر سرکوبی و تجربه ی دوباره ی آن ها طی جلسه درمان پالایش نامیده میشد.
در ادامه ی تلاش های بروئر فروید راه او را دنبال کرد اما دیگر از خواب مصنوعی استفاده نکرد. از آنجایی که فروید نیز همچوم بروئر معتقد بود برای درمان ایگو فرد باید طی جلسه ی درمان خاطرات و تجربیات متعارض خویش را بازتجربه کند و از طریق هوشیار سازی نا هوشیار ظرفیت ایگو افزایش یابد، فنی را تحت عنوان تداعی آزاد ابداع کرد.
فروید معتقد بود به تدریج که بیمار بخش هوشیار مغز خویش را به کار می اندازد ناهوشیار نیز وارد ظرف هوشیار شده و در لابلای آن قرار میگیرد، بیمار به یکپارچگی میرسد، ظرفیت ایگو افزایش میابد و علائم از بین میروند. جلسات تداعی آزاد فروید به مدت بسیار طولانی مثلا 3 جلسه در هفته به مدت 10 سال انجام میشد. فروید به تدریج متوجه نیرویی در انسان شد که مانع درمان میشود. وی آن را مقاومت نامید که امروزه به تمام دفاع های انسان اطلاق میشود. او راه کنار زدن مقاومت را تفسیر تجربیات بیمار میدانست.
همچنین او دریافت که احساسات بیمار نسبت به درمانگر تصادفی نیستند و حاصل فرافکنی احساسات بیمار نسبت به افراد مهم زندگی است.
فنون درمانی فروید محدود به تداعی آزاد و تفسیر بود. و معتقد بود همین که بیمار ریشه ی مشکلاتش را از طریق تفسیر دریابد درمان شده است. از معایب روش های فروید طولانی بودن و ابهام در فنون است به علاه وی تکنیک های درمانی چندانی نیز ارائه نداد. فروید در اواخر عمر اذعان داشت که روانکاوی محدود و برای درمان ناکافی است.
پس از فروید روانکاوان بسیاری آمدند که مطالبی به نظریات وی افزودند و ابعادی را نیز رد کردند. یکی از این نظریه پردازان ملانی کلاین بود. وی تغییرات بسیاری در نظریات فروید ایجاد کرد و نظریه ای چالش برانگیز ارائه داد.
فروید همه ی وجود انسان را از بدو تولد اید میدانست و معتقد بود ایگو پس از مدتی از اید شکل میگیرد، انرژی اش را از اید میگیرد، بخش منطقی وجود است و سوپر ایگو نیز در 4-5 سالگی شکل میگیرد و باید ها و نباید ها و اخلاقیات را شامل میشود. ملانی کلاین شکل گیری اید را قبل از 12 ماهگی میدانست. او معتقد بود کودک پس از تولد متوجه میشود که مادر سراپا خوب نیست و بخش های منفی نیز دارد. او پیش از 6ماهگی ظرفیت پذیرش مادر هم خوب و هم بد را ندارد در نتیجه مادر را دو پاره میکند. مادر خوب مادریست که او را سر موقع ارضا میکند و مادر بد مادری است که گاهی اوقات در هنگام نیاز حضور ندارد. که این دوپارگی را عامل اضطراب پارانویید نامید. کودک پس از 6ماهگی به تدریج مادری را میپذیرد که هم خوب و هم بد است و این یکپارچگی مثبت و منفی نیز او را دچار دوسوگرایی میکند.
هانس هارتمن از جمله روانشناسان خود و پیرو رویکرد اصالت ایگو است که نقش ایگو را فراتر از ایجاد مصالحه بین اید و سوپر ایگو میدانست و معتقد بود توانایی تکلم ،حل مسئله و بعد منطقی همه از ایگو است و ایگو در واقع بین ارضای نیاز و باید ها و نباید ها مصالحه ایجاد میکند. او دو نوع من را معرفی میکند: من با نقش های غیر دفاعی و من با نقش های دفاعی. فروید تنها من را محدود به من با نقش دفاعی میدانست که در برابر ارضای نیاز و باید ها و نباید های اخلاقی از سرکوب استفاده میکند.
فر برین از پیشگامان نظریات روابط موضوعی بود . او بر خلاف فروید که مادر را یک شئ در خدمت کودک میدانست و علاقه ی کودک را به او بخاطر نیاز به تغذیه میدانست، معتقد بود تغذیه علت دلبستگی نیست بلکه خود نیازی اولیه است که از هنگام تولد ایجاد میشود.
بالبی شناخته شده ترین نظریه پردازی است که دلبستگی را نیازی اولیه میدانست. آزمایشات هارلو و لورنس نیز تاییدی بر نظریات اوست.
مفهوم بازنمایی های ذهنی از نظر پیشگامان نظریات روابط موضوعی همان مفهوم طرحواره ها از نظر شناخت درمان هاست. و این بازنمایی های ذهنی هستند که بر همه ی روابط ما در زندگی سایه افکنده اند و در واقع محور نظریات روابط موضوعی دنیای درونی ذهن است.
نظریه لاکان در واقع بازگشتی به نظریات فروید بود. او گفته های فروید را به زبانی دیگر برجسته کرد و معتقد بود تمرکز بر زبان است تا بدن. او حتی زبان را در شکل گیری ناخودآگاه موثر میدانست. او تلاش کرد حوزه ی روانشناسی را با مفاهیم هنری،، اجتماعی، سیاسی و... پیوند دهد. زبان لاکان بسیار سنگین است که حتی عده ای معتقدند که او ابهامات نظری اش را پشت زبان ثقیلش پنهان کرده. او 3 ساحت را برای وجود انسان تعریف میکرد: 1-ساحت خیالی 2-ساحت نمادی 3-ساحت واقع
در ساحت اول وی کودک را از هنگام تولد در جست و جوی بی پایانی درباره ی خویش میدانست که به تدریج به شناخت واحدی از خود میرسد. ساحت دوم ، ساحت شکل گیری زبان است تا با آن واقعیت را بشناسیم. ساحت واقع ساحتی است که هرگز به آن نمیرسیم چراکه مفاهیم و تصوراتی را شامل میشود که در قالب زبان نمیگنجد و قابل دستیابی نیست.
فرانتس الکساندر از افرادی بود که به تناسب درمان روانکاوی با نیاز های بیمار و در واقع بر اصل انعطاف پذیری تاکید داشت. او معتقد بود برخی روانشناسان کلاسیک چنان متعصب اند که تنها از روش های فروید استفاده میکنند ولاغیر. او برای کنترل انتقال (دلبستگی بیمار به درمانگر) تواتر جلسات را کم کرد.
او معتقد بود که تجربه ی هیجانی اصلاحی در جلسه ی درمان از طریق تجربه ی مجدد خاطرات اثر درمانی دارد.
دیوید مالان در نظریه ی خود نظریات فروید، روانشناسان خود، روانشناسان روابط موضوعی و نظریه ی الکساندر را که هر یک بر بعد خاصی تاکید داشتند یکپارچه کرد. او دو مثلث را ارائه داد و معتقد بود اختلالات بیمار ناشی از نوع رابطه ی این دو مثلث بوده و اصلاح این رابطه راه درمان است.
مثلث شخص مثلث تعارض
مثلث شخص با 3 راس Therapistو Current personsو Past persons
مثلث تعارض با 3 راس Anxiety وDefensesو Feelings
مثلث تعارض به طور کلی بیان میکند که با ایجاد احساس نا خوشایند در فرد ، او عکس العمل فیزیولوژیک شدیدی ایجاد میکند که فرد برای سرکوب آن از دفاع استفاده میکند.
اما دیوید مالان تنها بیان میکند که درمان مستلزم اصلاح رابطه ی بین این دو مثلث است اما راه حلی تکنیکال و کاربردی ارائه نمیدهد.
در اینجا اشاره ای میکنیم به مقاله ای با عنوان میراث علمی فروید که در سال 1998 در مجله ای معتبر به چاپ رسید. در این مقاله ابعادی از نظریات فروید را که از لحاظ علمی تایید شده را مورد بررسی قرار میدهد. این ابعاد شامل فرآیند های ناهوشیار کهه در حوزه ی شناختی و انگیزشی با مستندات علمی تایید شده اند، تعارض ، دو سوگرایی و در نهایت مصالحه که بیانگر پذیرش فردی هم مثبت و هم منفی برای فرد است، اهمیت تجارب کودکی در شکل گیری اختلالات ، نقش تجسم های خود و دیگران که همان نظریات دلبستگی بالبی را شامل میشود و مسیر های تحول است.
روان درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده (ISTDP) توسط حبیب دوانلو روان پزشک زاده ی ایران به عنوان نقطه ی عطفی در رانکاوی شناخته میشود چرا که به استفاده ی تکنیکال از مثلث مالان پرداخت.
زیر بنای نظریه ی دوانلو دومین نظریه ی فروید درباره ی اضطراب است که بیان میکند اضطراب هشدار اید به ایگو در برابر ضربه ی روانی است. در این راستا دفاع ها و نشانه های مرضی سعی دارند اضطراب را از حیطه ی آگاهی دور نگه دارند. او همه ی رنج بشریت را از دفاع ها میداند اما همه ی دفاع ها را نیز منفی ارزیابی نمیکند.
دوانلو در درمانهای خود به بررسی دقیق واکنش های بیماران میپرداخت. او همچنین فنون را صورت بندی میکرد به این معنا که بیمار در کجای مثلث ها قرار دارد. همچنین در جلسات درمان فن آوری ویدیوئی را بکار گرفت.
او معتقد بود درمان درون روانی است و همه ی تعارضات مربوط به خود فرد است. او تمرکز را بر زمان حال میدانست با این پیش فرض که گذشته بر حال سایه افکنده است.
موضع درمانی دوانلو بسیار فعالانه است و سعی درد دفاع های بیمار را کنار بزند چرا که معتقد است اگر بیمار یک بار خشم را با تمام مولفه های شناختی رفتاری و فیزیولوژیک نسبت به درمانگر تجربه کند فوبی احساس از بین رفته و حساسیت زدایی میشود. به عبارتی درمان دوانلو درمان انتقال است چرا که درمانگر فرد را به احساساتی نزدیک میکند که یک عمر از آن ها فرار کرده و این بیمار را خشمگین ساخته و او را نسبت به درمانگر برمی انگیزد. با تجربه ی مجدد همه ی هیجانات فروخورده ی گذشته کل ساختار مغز دگرگون شده و قفل گشایی از نا هوشیار شکل میگیرد.
دوانلو وابستگی به درمانگر را از عواملی میداند که مانع قفل گشایی میشود چرا که فرد میکوشد نا خوداگاه خود را از فردی که به او وابسته است پنهان کند.
جلسات درمانی او بین 1 تا 40 جلسه است اما به طور میانگین 15 جلسه مطلوب است. فرد پس از هر جلسه بهبودی را احساس میکند و بخشی از ناهوشیار ، هوشیار میشود.
دوانلو درمان آزمایشی را مطرح کرد با هدف ارزیابی مناسب بودن این نوع درمان برای فرد، تشخیص توانایی بیمار در بهره گیری از روش روان درمانی کوتاه مدت، تعیین جایگاه بیمار در طیف آسیب شناسی روانی در 4 جلسه ی نخست.
جلسات درمان چه آزمایشی و چه غیر آزمایشی شامل 6 مرحله است: 1- پرسشگری و بررسی مشکلات بیمار در زمان حال 2- فشار و تحلیل دفاع ها 3- چالش 4-مقاومت و انتقال 5- بازگشایی ناهوشیار 6- تحلیل انتقال
برای مثال در پرسشگری پرس و جوی مقدماتی از شکایت بیمار ، سوق دادن، ارزیابی ظرفیت ایگو و مسند علی مراجع بررسی میشود. در چالش به شناسایی و روشن سازی و مقابله با دفاع ها ، برانگیختن ایگوی بیمار در برابر دفاع ها، فشار و چالش برای رها کردن دفاع ها ، ناهمساز کردن دفاع ها پرداخته میشود. در مرحله ی چهارم رخنه ی احساسات در انتقال رخ میدهد. بدین شکل که پس از به حد اعلا رسیدن احساسات متعارض، جهت مصاحبه به سمت درمانگر بر انگیخته میشود. در نهایت ایستایی کامل ساختار اصلی روان رنجورانه مشکلات بیمار متجلی میگردد و به موجب آن الگوی انطباقی به طور کامل جایگزین الگوی غیر انطباقی شده و بینش هیجانی و شناختی در ساختار پویای مشکلات بیمار ایجاد میشود.